تبليغاتX
از لس انجلس تا قزوین

از لس انجلس تا قزوین

ما که نتوانستم منادی گفتگوتمدن ها باشیم و کار کوروش را تکرار کنیم. اما خرابکاری که می دانیم. همدستی

علی مانده است و حوضش

     

کره شمالی کنار کشید
ما بودیم و کره شمالی و سوریه و لیبی و عراق و افغانستان و غیره، غیره و افغانستان و عراق و سوریه و لیبی رفتند. کره شمالی هم متعهد شد که تمام برنامه های هسته ای خودش را متوقف کند. فعلا علی مانده است و حوضش و احمدی نزاد

           140052.jpg

نتایج سخنرانی احمدی نژاد
1) اختلاف اروپا و آمریکا برطرف شد و ایران موفق شد آن دو را علیه خودش متحد کند.
2) مردم دنیا فهمیدند که رئیس جمهور ایران با صلح جهانی مخالف است.
3) معلوم شد که ایران قصد ندارد در معادلات جهانی رفتار منطقی داشته باشد.
4) قدرت های جهانی به این نتیجه رسیدند که زودتر باید با ایران برخورد کنند.
نتیجه گیری اخلاقی: هیچ دشمنی نمی توانست به اندازه این دوست عمل کند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 19:58  توسط م- رستمی  | 

قصه مهدويّت سياسي

قصه مهدويّت سياسي, يعني نقشي که اين انديشه در سياست ايفا مي‌کند

انجمن مهدويّه حجّتيه, نامبردارترين گروه قبل از انقلاب بود که با انديشه مهدويت نرد عشق مي‌باخت و اعضاي آن سلوک فردي و سياسي خود را بر آن استوار کرده بودند. اينان به گفته آيت‌الله خميني, معتقد بودند که تباهي و ستم بايد چندان فزوني گيرد که ظهور امام غائب را ايجاب و تسريع کند.

در سوي مقابل, تئوري ولايت فقيه آيت‌الله خميني بود که حکومت را حق فقيهي مي‌دانست که به نيابت از امام غائب و با برخورداري از امتيازات و اختيارات او, سقف سياست را بر ستون شريعت بزند و دست قدرت از آستين مهدويت درآورد و با تصّرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمين, ناخداوار سفينه جامعه را با نسيم ولايت به ساحل هدايت برساند.

اما در جانب روشنفکران ديني, دکتر علي شريعتي دلير، در استخدام نظرّيه مهدويت براي اهداف سياسي از همه دليرتر بود. وي بي‌آنکه به مباني کلامي مهدويت بپردازد از "انتظارفرج" سلاحي براي "اعتراض" ساخت و به‌دست پيکار جويان مسلمان داد تا با حکومت وقت درآويزند و آن را براندازند

از ميان اين بزرگان, شايد مهدي بازرگان يک استثنا بود که در عين اعتقاد, با "مهدي", بازرگاني نکرد و از آن بهره سياسي نجُست و همين، انفصال او را از يک نظام مهدويت مدار رقم زد .

صفويان  از ملاقات شاه اسماعيل با "صاحب الامر مهدي" داستان‌ها ساخته بودند و آوازه درانداخته بودند که وي تاج و شمشير و خنجر و کمر و رخصت "خروج" را از مهدي گرفته است. و حتي شاهان صفوي را منصوبان امامان به سلطنت مي‌انگاشتند و دولت‌شان را "مخلّدو به ظهور قائم آل محمّد متّصل" باز مي‌نمودند

2. اقای مشکینی  کارنامه مجلسيان را مقبول و مصّوب امام زمان در شب قدر مي‌دانست و مصباح یزدی  که با توسّل به رؤيايي, پيروزي دولت احمدي‌نژاد را محصول دعاي امام غائب مي‌شمرد (همچنانکه شاه اسماعيل و شاه تهماسب صفوي در رؤيا هاي خود امام علي و امام مهدي را ياور و پشتيبان خود مي‌ديدند) جز کاسبکاري سياسي و ارزان فروشي متاع مهدويت به سياست حاکم و ترويج "تشيع صفوي" کاري نمي‌کردند.

. هم‌اکنون در جمکران, دوچاه نهاده‌اند يکي براي زنان و ديگري براي مردان, تا عريضه حاجات خود به امام غائب را, جداگانه در آنها بيندازند و براي هر عريضه دويست تومان بپردازند. و اينها همه در زير گوش و چشم نوّاب امام زمان و "ملولان از علم بي‌عمل" صورت مي‌پذيرد که در قم نشسته‌اند و چشم بر اين "شرک تقوا نام" بسته‌اند.

 اگر اين آواها امروزه آواهاي آشنايي است, براي آن است که سرچشمه‌يي يکسان دارند و از حلقومي واحد برمي‌خيزند و باري فصل مشترکشان اين است که بر سياست ورزي مهدي گرايانه‌يي استوارند که با نظم انسان نواز مردم سالار نسبتي و قرابتي ندارد.

 

باري نظريه مهدويت, حق باشد يا باطل, در عرصه سياست يا به بي عملي سياسي يا سفاکي و مردم فريبي صفوي صفتانه يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحه‌سازي ايدئولوژيک مي‌انجامد که علي‌ايّ حال با دادگري دموکراتيک پاک بيگانه‌اند."وقت آن شيرين قلندر خوش که ..." گفت:

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم که گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد

                                سایت رسمی دکتر سروش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 21:40  توسط م- رستمی  | 

شايعات ناگوار

                                     

امروز:در پي انتشار شايعات ناگواري درباره وضعيت جسماني اكبر گنجي خبرنگار سايت امروز در تماسی تلفني با عيسي سحرخيز جویای صحت وسقم این شایعات شد.
عيسي سحرخيز با بيان اين مطلب كه در حال حاضر نمي توانيم درباره زنده بودن اكبر گنجي اظهارنظری كنيم تصریح كرد: از يك هفته پيش از مرخصي گنجی از بيمارستان ميلاد و انتقال مجدد وی به اوين مسئولان دادستاني اجازه هيچ گونه ملاقاتي را به خانواده گنجی نداده‌اند و در نتيجه نمي‌توانيم درباره وضعيت کنونی وي ابراز نظر كنيم.
عضو تيم سه نفره دوستان گنجي در ادامه با اشاره به سخنان متناقض مسئولان قضايي درباره محل نگهداري اكبر گنجي افزود: برخي از مسئولان قضايي اعلام مي‌كنند كه گنجي به بند عمومي منتقل شده است و برخي ديگر مي گويند وي در قرنطينه بهداشتي اوين بستري است. اين تناقضات نشان مي‌دهد كه به احتمال زياد گنجي دوباره دست به اعتصاب غذا زده است.
وي درپایان گفت: همسر گنجي با مراجعه چندين باره به زندان خواهان ملاقات با گنجي مانند بقیه محکومان شده است، كه متاسفانه مسولان زندان اجازه ملاقات با گنجی را برخلاف رویه معمول زندان منوط به اجازه دادستان تهران کرده اند وبا توجه به برخوردهای دادستانی وهمچنین دراعترض به این اقدام غیر قانونی خانم شفیعی اعلام کرده است که برای درخواست دیدار با گنجی به دادستانی مراجعه نمی کند.
شایان ذکر است آمبئی ليگابو، گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در امورحقوق بشر و آزادی بيان و عقيده نیزطی بيانيه ای از حکومت ايران خواست "به خاطر انسانيت" به اکبرگنجی، روزنامه نگار زندانی "عفو نامشروط" اعطا کند و او را بيدرنگ آزاد سازد.


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 20:15  توسط م- رستمی  | 

خاطرات روز 11 سپتامبر _ ابطحی

                                                                                                                                                                      

 

عصر روز 11 سپتامبر با شيخ حمدان –پسر شيخ زائد و وزير مشاور امور خارجي امارات متحده عربي- که مسئول روابط و پي گيري مسائل دو کشور بود در شهر ابوظبي و در کاخ شخصي اش نشسته بوديم. يک سري اوراق مهم هم روي ميز بود که مي بايست بعد از پذيرايي اوليه با يکديگر در مورد آنها گفتگو مي کرديم.

پسر شيخ حمدان که حدود 17، 18 سالي داشت و از لندن چند روزي مرخصي آمده بود نيز در اين ملاقات اوليه در جمع ما بود. تلفن شيخ حمدان زنگ زد. خيلي تعجب کرد که شاهزاده در اين ملاقات کاملاً خصوصي با صداي تلفن مواجه شده است. به من گفت تلفن؟ بعد از شنيدن يک جمله از تلفن، پريد تلويزيون را روشن کرد. هواپيمايي برج اول را زده بود. و زير نويس CNN بود که مه و ابر و فضاي نامناسب باعث برخورد هواپيما شده است. خيلي عجيب بود. زد روي کانال الجزيره ديد آن هم مستقيم دارد پخش مي کند. داشتيم نگاه مي کرديم و سکوت که مستقيماً هواپيماي دوم را ديديم دارد مي آيد. نفسها در سينه ما سه نفر حبس شده بود. هواپيما آمد و به برج دوم خورد. حمدان برخاست و  داد مي زد که والله مقصود. يعني هدفدار اين را زده اند. چون نمي شد که به خاطر ابر دو هواپيما به دو برج اصابت کنند. گيج مانده بوديم. کاغذها را جمع کرديم. نمي دانستيم چه اتفاقي در جهان افتاده است. يک ساعتي نشسته بوديم و کانال عوض مي کرديم. طبعاً اوراق را کنار گذاشتيم. ابتدا ذهنمان رفت روي فلسطيني ها. ولي چنين قدرتي براي آنان متصور نبود. طبعاً انتخاب دوم بن لادن بود و طرفدارانش. اتفاقاً صبح همان روز هم با ايشان در مورد خطرات جريان طالبان حرف مي زدم. امارات يکي از سه کشوري بود که طالبان را به رسميت شناخته بود. شايد هم دليلشان اين بود که سالانه هزاران آمريکايي به امارات مي رفتند و مي خواستند کشورشان را از طرف طالبان در امنيت نگه دارند. با دوستان در تهران صحبت کردم. آنها هم گيج بودند. دنبال خبر رساني به آقاي خاتمي و اينکه ايشان چه اقدامي بايد انجام دهند. خوشبختانه يکي از هوشمندانه ترين روشها را آقاي خاتمي برگزيد که همان بعد از ظهر اين حرکت تروريستي را محکوم کرد. خبر آن در صدر خبرها بود، در همه تلويزيونها.

 نتوانستيم مذاکره اي داشته باشيم. خداحافظي کرديم تا دنياي جديد بعد از 11 سپتامبر را تجربه کنيم.

به محل اقامتم برگشتم. تا وقتي که همانجا روي مبل خوابم برد فقط دکمه کنترل تلويزيون را عوض مي کردم و ناباورانه اخبار مسئله مهم را پي گيري مي کردم.

اين هم خاطره روز 11 سپتامبر.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 22:24  توسط م- رستمی  | 

نبوی

       

  چند توضیح نسبتا مستدل:

توضیح اول: به نظرم احمدی نژاد فکر کرده است نماینده پیغمبر اسلام است و برای اولین بار در تاریخ می خواهد اسلام را به کفار حبشه و روم و قبطیان معرفی کند، احتمالا در تمام این مدت هم فکر می کرده کوفی عنان همان نجاشی است که اگر با او یک ساعت حرف بزند طرفدار اسلام می شود.

توضیح دوم: احمدی نژاد با ولایت فقیه آمریکا بر سازمان ملل متحد و شورای نگهبانی به اسم شورای امنیت مخالف است و پیشنهاد می کند که اینها از بین بروند، خب، طبیعتا همه کشورهای جهان می پرسند شما اگر لالایی بلدید چرا خودتان خواب تان نمی برد؟

توضیح سوم: من فکر می کنم نویسنده متن سخنرانی احمدی نژاد که احتمالا برخلاف آنچه گفته شده دکتر جواد وعیدی نیست، بلکه یا پسر احمدی نژاد است یا دخترش یا مهندس چمران و یا یکی از کارمندان سابق شهرداری. قصد نویسنده هم این بوده که در پنج دقیقه همه حیثیتی که به مدت هشت سال خاتمی برای ایران کسب کرده بود از بین ببرد. و به نظرم این اولین اقدام او بود که با موفقیت کامل روبرو شد.

توضیح چهارم: عواقب این سخنرانی را حالا حالا ها باید بدهیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 18:40  توسط م- رستمی  | 

           
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 11:27  توسط م- رستمی  | 

آزادی حق اوست

   

 در سکوت، "همه زیر قول و قرارشان زدند". این را معصومه شفیعی می‌گوید که حالا دیگر"حسابی پکر" است. اما مصاحبه‌هایش را از سر گرفته، و در عین نا امیدی از"داخل". شاید کوفی عنان، چشم در چشم از رئیس جمهور مهرورز، بپرسد: بر گنجی چه رفت؟

روزهایی که گنجی در حال اعتصاب غذا بود، هم حکومت و هم مردمان، در داخل و خارج، روزشان، بی نام گنجی شروع نمی‌شد. گردهمایی در برابر بیمارستان، دفتر سازمان ملل، حرکت های اعتراضی در شهرهای بزرگ و کوچک دنیا، و طومارها . اعتراض اتحادیه اروپا، رئیس جمهور آمریکا،... و عاقبت نامه کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل به محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور منتخب.

از آن سو"آقای دیگری که نمی دانم که بود، ولی اعتماداکبر را جلب کرد" به او نیز شاید از همین چیزها گفت، و به این ترتیب، گنجی اعتصاب غذایش را شکست، و معصومه شفیعی ، مهر سکوت بر لب زد:"آخرین بار چهارم شهریور بود که او را دیدم. در بیمارستان حال عمومیش بد نبود، اما نه آن طور که به زندان برود. باید او را به خانه می فرستادند، که جبران هفتاد و دو روز اعتصاب غذا بشود."

حالا گنجی در انفرادی‌است، و کسی پشت درهای زندان، در انتظار آزادیش" تحصن" نکرده است. همسرش، دوباره به کوفی عنان نامه نوشته :" از داخل به طور کامل نا امید شده ام. حالا آقای احمدی نژاد هم به سازمان ملل رفته. دبیر کل سازمان ملل می تواند او را مستقیما مورد خطاب قرار دهد. البته می دانم که قضیه فراتر از مرتضوی و رئیس قوه مجریه است، ولی بالاخره، احمدی نژاد نماینده حکومت ایران است. ایران هم عضو سازمان ملل است و متعهد به عمل کردن به قوانین."

خانم شفیعی از بچه ها می گوید. از رضوانه که جزوه هایش را برده‌اند. از دفترچه یادداشت هایش. از کامپیوتر دخترها و از تابستانی که بازهم بی پدر گذشت.و من به آخرین جملاتش می اندیشم:" اینها به هیچ کس پاسخگو نیستند. قدرتی دارند غیر پاسخگو."

راستی، تظاهرات برای گنجی، و گنجی‌ها، تنها وقتی قرار است بمیرند، جایز است؟ کاش در میان پلاکاردهایی که در برابر سازمان ملل نصب شده، یکی به خط درشت بنویسد: گنجی باید زنده بماند، آزادی حق اوست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 22:45  توسط م- رستمی  | 

فرمانده بدرقه شد

                                052428.jpg

  

    فرمانده بدرقه شد تیتر روزنامه شرق در تاریخ 18/6/83 . تیتری که نمی توانست گویا خیلی ازچیزها باشد باشد/ فرمانده درد داشت /فرمانده تنها بود / فرمانده فراموش شده بود / فرمانده 2سال به دلیل بیان عقیده اش در نظامی که خود برای ایجادآن قیام کرده بود وبرایش جنگیده بود زندان رفته بود /

فرمانده وقتی که رفت همه شاعر شدند و همان ها که او را تنها به دلیل حمایتش از ایت ا.. منتظری 2 سال بدن پر دردش را که ترکش مرصاد را هنوز در سینه یادگار داشت به حبس کشیدند همگی وا اسفا سر دادند / و اشک تمساح را به عینه دیدیم

خبرکوتاه بود 18/6/83 حاج داوود کریمی با بدنی پر درد در تخت بیمارستان ساسان از دیار ما رفت / رفت به دنیایی که دین وسیله نام و نان عده ای نشود/ رفت به جایی که دیگر تظاهر و ریا خریدار ندارد / رفت به جایی که مدعیان جانشینی خدا با چوب دین استبداد فرعونی به راه نمی اندازند /

10 سال جنگید ترکش مرصاد را برسینه داشت / پس ازجنگ دوره کوتاهی مسول مبارزه با مواد مخدر شد و پس از آن دیگر هیچ مسولیت دولتی نداشت / رفت گوشه ای در جنوب تهران کار گاه تراشکاری خود را دوباره راه انداخت / اما این بار در کارگاهی کوچکتر ومحقر تر از زمان قبل از جنگ / پس از جنگ تنها به دلیل عقیده اش زندان رفت / آزاد که شد باز هم بی صدا رفت تو همون تراشکاری /

حالش روز به روز بد ترمی شد / بدنش پوسیده بود / مسکن ها, دردش را آرام نمی کردند/ , دکترها گفتند باید برای تحمل درد تریاک بکشی / قبول نکرد و گفت سال ها با آن مبارزه کرده ام تحمل درد راحت تر از پا گذاشتن بر آرمان هایم هست /پزشکان بیمارستان بهت زده تحملش را می دیدند و سرانجام به نخاعش پمپ مرفین وصل کردند /

پزشکان همه متفق القول بودند :

حاج داوود داره آب می شه .

و خبر کوتاه بود

یکشنبه هجدهم شهریور هشتاد وسه حاج داوود کریمی با بدنی خسته و دردمند در بیمارستان سینا در گذشت .

                                             فرمانده رفت

                               فرمانده جان داد از بس که جان ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 0:6  توسط م- رستمی  | 

            
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 11:15  توسط م- رستمی  | 

                     138666.jpg

19 شهریور سال روز وفات مجاهد نستوه , روحانی نو اندیش , سربازجنبش ملی نفت, ابوذر زمان سید محمود طالقانی ست / هم او که از لایه های سنت زده حوزه های علمیه بر خواست و روشن ترین افکار نسبت به سیاست ودیانت و ملیت داشت / کسی که علی رغم طرد شدن از سوی حوزه و شخص آیت ا.. بروجردی رسالت خود را مبارزه با استعمار پیر دانست و مصدق را به عنوان پیشوای خود انتخاب کرد و در طریقت او گام بر داشت و تا انتها یاور او بود و فریاد بر آورد:ایرانی هستیم ومسلمان ومصدقی /

19شهریور سال روز وفات مجاهد نستوه , روحانی نو اندیش , سربازجنبش ملی نفت, ابوذر زمان سید محمود طالقانی ست / هم او که که با آغاز انقلاب کج اندیشی ها و تحجر ها را دید و بانگ زد واعتراض کرد و نتوانست راندن فرزندان انقلاب را تحمل کند و از نشستن بر صندلی مجلس خبرگان دریغ کرد وسرانجام آنگاه که احساس کرد اندیشه اش منطبق بر افکار اقایان نیست تهران را به اعتراض ترک کرد و تنهایی گزید/

19 شهریور سال روز وفات مجاهد نستوه , روحانی نو اندیش , سربازجنبش ملی نفت, ابوذر زمان سید محمود طالقانی ست / کسی که دینش را به نانش نفروخت همواره نامش را تحت دینش نخواست / وبرای آنها یی که دینشان نان و نام آورده بود سخت بود که او مشت انها را باز میکرد

طالقانی : مصدق درد ناس داشت و شریعتی درد دین / هر دو عزیز و دلسوز ما / اما هدف مصدق برتر

او در رابطه با متحجرین می گفت :

متدينان كه دين مغرورشان كرده با خيالى راحت و وجدانى آرام مرتكب گناه مى شوند... در بازار دين سازى، متاع ريا و فريب كارى به سرعت رواج مى يافت و معابد كمينگاه ربودن اموال و نفوس شده بود. چشم ها به سوى آسمان داشتند ولى دل ها از شقاوت و شرك انباشته بود... افكار و عواطف را مى كشتند و بى گناهان را مى سوزاندند و اموال را مى ربودند... ستم كارى و نادانى و فساد به نام شريعت بر سر مردم خيمه زده بود. در ميان تاريكى هرگاه فكرى برق مى زد و حقيقتى فهميده مى شد، جزاى صاحب فكر و كاشف، لهيب آتش و دم شمشير و تيزى تبر بود.»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 19:58  توسط م- رستمی  | 

                                  

053202.jpg

طالقانى شاگردان بسيار خوبى تربيت كرد. هدى صابر، حسن يوسفى اشكورى، تقى رحمانى و رضا عليجانى پرورش يافتگان اين مكتب هستند.
انگيزه هاى دينى و حضور درجمعيتى سياسى
 «وجود كم نظير آيت الله طالقانى را پيامى الهى براى هم عصران او و نسل هاى بعد عنوان می كنيم و به ويژگى هاى برجسته آن مرحوم پرداختند بسيار سخت است .  مبارزه مستمر آن بزرگوار با استبداد تنها در بعد سلبى آن نبود، او استبداد را در تعارض با فطرت و ذات انسان كه خداوند او را آزاد خلق كرده است مى دانست. بنابراين نفى استبداد را براى آزادى انسان ها مى خواست. آزادى انسان به معناى رهايى از تمامى ابعاد ظلم و ستم، چه سياسى، چه اقتصادى و چه اجتماعى. آن آزادى كه به معناى استفاده انسان از اختيار و اراده اى است كه به او كرامت شده است.

 نتيجه اين نوع نگاه به استبداد و آزادى را می توان دليل شركت مرحوم طالقانى در تاسيس نهضت آزادى عنوان كرد و گفت: او هنگامى كه از شوراى مركزى جبهه ملى به اتفاق آقاى مهندس بازرگان و آقاى دكتر سحابى خارج شدند تشكيل جمعيتى سياسى برپايه انگيزه ها و آموزه ها و مبانى دينى را به مصلحت ديده و خود از بنيانگذاران جمعيت نهضت آزادى ايران شد.

سید جوادی در خاطرات خود جلسه اى را به ياد آورد كه در آن جلسه كه در منزل سيد جوادی تشكيل شده بود مرحوم طالقانى نيز حضور داشته است. جلسه اى كه در «دوران اختناق شاهنشاهى» تشكيل و در آن تاسيس و نام و اعلام رسمى تشكلى سياسى به نام نهضت آزادى به تصويب وى رسيده بود. ايشان به من سيد جوادی فرمودند كه در منزل شما قرآن يافت مى شود؟  گفتند شايد. فرمودند من كمتر به استخاره متوسل مى شوم ولى در اين مورد كه آيا خود از موسسين اين جمعيت باشم يا نه بهتر است استخاره كنم و با قرآنى كه تقديمشان شد استخاره كردند و پاسخ عجيب آنكه در اعلاميه بيان فرموده خوب آمد و در نتيجه ايشان جزء موسسين نهضت آزادى ايران شد.

لذا بعد از ملى شدن صنعت نفت و بحرانى كه پس از آن به وجود آمد طالقانى به اين نتيجه رسيد كه با توجه به بافت اجتماعى ايران تا زمانى كه روابط و حدود و ثغور دولت ها مقيد به اعتقادات و فرهنگ جارى و بومى نباشد مسئله مشروطيت به نتيجه نمى رسد.بايد افزود: «اصل اساسى كه طالقانى و كل جنبش روشنفكرى دينى به آن اعتقاد داشتند اين بود كه مذهب يك امر اجتماعى است و صرفاً منحصر به متون و اذهان نيست و لذا به اين امر به عنوان بخش عمده اى از متن اجتماعى ناگزير ايران توجه كردند. بنابراين به اين نتيجه رسيدند حصول مشروطه كامل متضمن نوسازى دينى است.»
 به نحوه ورود طالقانى به عرصه سياست نيز می توان اشاره كرد و گفت: زهد طالقانى ايجاب مى كرد كه به دانش خود عمل كند و لذا شرايط اجتماعى اين دسته از روحانيون و تحصيلكردگان دانشگاهى مذهبى را وادار كرد تا وارد عرصه سياست شوند و مرحوم طالقانى زودتر از ديگران به امر سياسى توجه كرد. اين رويكرد بعد از وقوع كودتاى ۲۸ مرداد و به طور مشخص از دهه چهل به بعد با تاسيس نهضت آزادى ايران به شكل بارز نمودار شد. بحران هاى بعد از مشروطيت اين دسته از روشنفكران را ناگزير به توجه به   امر سياست مى كرد ولى تلقى آنها اين نبود كه دين، حكومت را به دست بگيرد. در نهايت می توان گفت: «طالقانى بخشى از ساختار روشنفكرى دينى است كه عملكرد او پروژه ملى _ مذهبى را گريزناپذير مى كند.»

حکومتی که دين و مليت يکی از مراجع قوانين آن باشند . نه اين که دين استبدادی / را به وجود آورد که کوچکترين نقد بر حکومت نقد بر دين و ارتداد باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 17:24  توسط م- رستمی  | 

         
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 22:19  توسط م- رستمی  | 

ميلاد مبارک امام حسين

 در ابتدا دو مواجهه با نهضت حسين را می توان تشريح كرد و گفت: مواجهه اول سنتى است و بيشتر توده شيعيان را در بر مى گيرد. در اين نگرش امام حسين(ع) از سرشتى متفاوت از ديگر انسان ها و نورى اعلى توصيف و حركت او ماموريت ويژه الهى خوانده مى شود. پيام حركت شهادت است و نتيجه آن ثواب در دنيا و شفاعت در آخرت و تنها دليل برگزارى مراسم  عزادارى گريستن براى حسين(ع) است. در اين رويكرد حركت حسين(ع) بنابر عقل بشرى قابل محاسبه نيست و فرابشرى است كه پيكان تيز انتقادات مرحوم شريعتى به اين رويكرد بود. اما در رويكرد دوم امام حسين(ع) اسوه زندگانى مومنانه است و هر انسانى مى تواند جا پاى او بگذارد و غرض از برگزارى مراسم  محرم عبرت گيرى از وقايع تاريخ اسلام و احياى اين دين است. حركت حسين قابل محاسبه عقلانى است و انسان هاى آزاده ديگر هم مى توانند كار حسين(ع) را انجام دهند كه در ميان شيعيان ايرانى مواجهه دوم در دهه هاى گذشته تقويت شده است.
در ادامه سير نگرش عقلانى به حادثه قيام حسين بن على(ع) را می توان تشريح كرد و گفت: از دهه ۳۰ در ايران مواجهه عقلانى با اين نهضت شروع شد. در ابتدا مجالس حسين(ع) با موضوع از قبل اعلام شده، برگزار مى شد و قرار بود نه فقط ثواب برند بلكه ذره اى هم به معرفت حاضرين در مجالس افزوده شود. اولين كارها را مرحوم دكتر آيتى، آيت الله مطهرى، آيت الله بهشتى و همفكرانش انجام دادند كه در قالب «گفتارهايى از عاشورا» منتشر شد و تحليل عقلانى واقعه عاشورا مدنظر گويندگان و سخنرانان قرار گرفت و پس از اين نگاه، حسين(ع) موتور محركه دين معرفى شد زيرا كه دين در آن مقطع رنگ و بويى نداشت كه مرحوم شريعتى مبدع اين نگاه بود و تلقى تازه اى از پيامبر(ص)، امام على(ع)، حسين(ع) و فاطمه(ع) در ميان جوانان و دانشجويان ايجاد كرد و اين نگاه را مى توان در حسين وارث آدم و شهادت ديد.
بی شک می توان از كتاب «شهيد جاويد» صالحى  نجف آبادى به عنوان نگاه ديگر عقلانى به قيام عاشورا نام برد و در پاسخ به سئوالات آن عصر دانست و افزود: اين نگاه توانست يك تئورى براى حركت حسين ارائه كند و نكته اى را به ادبيات حسين بيفزايد. صالحى گفت كه امام براى استقرار حكومت اسلامى قيام كرده است كه در آن زمان از يك سو حكومت اسلامى در ميان متفكرين مطرح نبود و از سوى ديگر برخلاف نگرش سنتى كه حسين(ع) ماموريت شهادت داشت، بود و او با استنادات اصيل از سيدمرتضى، شيخ مفيد و شيخ طوسى اين تئورى را مطرح كرد كه با تعريضات و انتقاداتى شديد روبه رو شد.
 بنابر تاريخ طبرى  می توان با اشاره به دومين صحنه حضور دين در عرصه عمومى توسط امام حسين(ع)، نصيحت مشفقانه محمدبن حنفيه (برادر امام حسين(ع)) را بيان كرد و گفت: وى به حسين(ع) گفت كه اگر مى توانى مردم را به بيعت با خود دعوت كن وگرنه از مدينه خارج و مخفى شو. اين مطلب نشان از شرط اختيار و رضايتمندى مردم در امر حكومت است و در نامه اهل كوفه به امام حسين(ع) هم عدم رضايت مردم از حكومت معاويه بيان شده است كه امام در پاسخ به دعوت آنان چهار شرط رهبرى مسلمين را مطرح مى كند كه اولى عامل به كتاب الهى، دوم رفتار به قسط و عدل است و سوم شرط امام حسين(ع) كسى كه به حق در عمل وفا كند و بحق ديندارى كند و آخرين شرط ايشان اين است كه كارگزاران اين حكومت قبلاً خود را تربيت كرده و نفس خويش را به زنجير كشيده باشند. او سومين ادله حضور دين در عرصه عمومى توسط امام حسين(ع) نامه نگارى به سران بصره از سوى ايشان و دعوت از آ نان جهت حمايت از خود دانست و وظيفه ايشان را فقط عدالت طلبى و حق جويى ذكر نكرد، بلكه احياى دين را نيز بيان كرد. 
شاه بيت غزل بحث خود را خطبه امام حسين(ع) خطاب به مردم كوفه كه «شما مرا دعوت كرديد، اكنون اگر نمى   خواهيد بازمى گردم» می دانيم و می توان عنصر اختيار را در دعوت حسين(ع) پررنگ عنوان كرد و رضايت مردم را در حضور دين در امر سياست استمرارى ذكر كرد، نه ابتدايى و گفت: پيامبر(ص)، على(ع) و حسن(ع) حكومت را به رضايت مردم واگذار كردند و از صلاحيت سخن گفتند. نصب در عرصه وحى است و در امر حكومت اساس رضايت مردم است.
 آخرين ادله امام را می توان اتمام حجت او در حالت نيمه جانى دانست كه گفت «اى پيروان ابى سفيان اگر دين نداريد و از آخرت نمى ترسيد، لااقل در دنيا آزاده باشيد.»
 دو قرائت از اسلام كه به حضور در عرصه عمومى مى انديشد را بايد مطرح كرد و گفت: اولين قرائت، براى مردم كمترين اختيارى قائل نمى شود، رضايت مردم ملاك حضور نيست، دين اجبارى و غيردموكراتيك است كه در ادبيات معاصر نامش را «بنيادگرايى» مى گذارند و اسلامى «غيرحسينى» است.
 دومين قرائت را بايد قرائت حسينى از اسلام نام نهاد و آن را در هر دم با رضايت مردم مرتبط دانست و گفت: اين نگرش تا زمانى كه اكثريت مسلمانان نخواهند اجرايى نمى شود و حفظ ارزش ها با رضايت و اراده مردم است و تا آنجا رعايت مى شود كه مورد توجه مردم باشد و با زور و اجبار نمى توان اقامه دين و حق كرد. حسين زمانى كه احساس كرد، مردم كوفه با او هستند حركت خود را آغاز كرد و حسن بن على(ع) زمانى كه مردم از او حمايت نكردند، صلح كرد. دين بايد حضورى فعال، زنده، دموكراتيك و مردمسالار توأم با اختيار و رضايت مردم در عرصه عمومى به نمايش گذارد كه اگر اين شود به مقصود رسيده ايم

                              090150.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 20:27  توسط م- رستمی  | 

تا دمو کراسی 2

در وضعيت حاضر، قرائت رسمي از قانون اساسي مبتني بر ولايت مطلقه است. با توضيحي كه داده شد، بايد پيمايش دقيقي صورت بگيرد تا ميزان مقدورات، محدوديت‌ها، فرصت‌ها و تهديدات هر دو پايه‌ي حكومت شناسايي شود و سپس تاكتيك‌ها و شعارهاي مرحله‌اي براي پيشبرد امر دموكراسي تعيين شود.

تجربه‌ي من نشان مي‌دهد كه راه ايراني توسعه‌ي سياسي، سنتزي خواهد بود از دو تجربه‌ي انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي، البته من شرايط پيراموني را در آن دخالت نداده‌ام؛ يعني كماكان در عصر مشروطيت به‌سر مي‌بريم و نمايندگاني از جانب توده‌ها بايد در بوروكراسي حضور داشته باشند و از سويي ديگر، در عرصه‌ي اجتماعي تلاش شود كه رهبران محلي، چه در امر آگاهي‌بخشي و چه در امر سازماندهي، مردم را راهنمايي نمايند. با پيوند اين دو دسته نيروست كه مي‌توان بسته به موقعيت، مرحله‌ي اصلاحات را تعيين كرد؛ يعني همان الگوي "فشار از پايين، چانه‌زني در بالا" كه بخش اول اين شعار از تجربه‌ي انقلاب اسلامي اخذ شده است و بخش دوم آن محصول تجربه‌ي مشروطه است.

اگر به فرض، اصلاح‌طلبان در هشت‌سال گذشته نتوانسته‌اند به وظايف خود عمل كنند، نافي تئوري يادشده نيست؛ چون به‌هرحال "منابع مشروعيت" در ايران "چندگانه" است و لاجرم نهال‌هاي جديد براي پي‌گيري مطالبات دموكراتيك مردم در درون دستگاه سياسي كشور پديد خواهد آمد. پس نبايد اين امكان را به‌عنوان پديده‌اي ناهنجار، به‌طور كلي نفي كرد و دست‌آوردهاي مردم را ناديده انگاشت.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 22:24  توسط م- رستمی  | 

تا دموکراسی 1

روی جلد کتاب گذار به دموکراسی

 

يکی از دل مشغولی های انسانها از هنگام زندگی جمعی داشتن رييس و نوع تعين و قدرت واختيارات او می باشد / امروزه به خصوص پس از فروپاشی شوروی به نظر ميرسد که دموکراسي به سوی نظام ايده آل و در حال گسترش جهان می رود/

موج سوم دموکراسی با فرو پاشی نظام های خود کامه اروپای جنوبی ( پرتغال , يونان و اسپانیا در دهه 70) حکومت های  مستبد آمریکای جنوبی و لاتین در دهه 80

و فروپاشی بلوک شرق در دهه 90 گسترش یافت / در فاصله سالهای 1990_1996 قریب به 30 کشور اروپای شرقی و افریقایی دارای رژیم های دموکرات شدند / بر اساس گزارش خانه آزادی در سال 1997 از 191 کشور جهان 117 کشور دارای رژیم های اساسا دموکراتیک بودند که این آمار در سال 2000 به 120 کشور رسید / که همگی دارای دموکراسی انتخاباتی شده بودند . این در حالی بود که در سال 1974 از 150 کشور 41 کشور دارای نظام انتخاباتی بودند .

 مراد ازدمو کراسی در این مقالات ( که امیدوارم ادامه پیدا کند ) نوعی نظام آرمانی با مفهوم حداکثری و رسیدن به مدینه فاضله و بسیار بلند پروازانه نیست بلکه نوعی نظام حد اقلی که درآن اقتدار سیاسی ازطریق انتخابات و مبارزات انتخاباتی داشتن احزاب و فعالیت شفاف آنها بدست می آید و احترام و آزادی اقلیت و کسانی که از طریق رقابتهای انتخاباتی به قدرت نرسیده اند  / در واقع خیر الموجودین نظام های فعلی دنیا می باشد.

این نوع دموکراسی را دموکراسی می نیمال یا حد اقلی می گوییم . لوازم آن هم تضمین ازادی بیان فعالیت احزاب رقابت ایدو لوژیکی انتقال آزادانه اطلاعات و انتقال قدرت بدون خشونت می باشد . از این رو آن را حد اقل مینامند .

این نوع دموکراسی را حد اقل می نامیم و بیشتر شامل مبا حث سیاسی می شودو برای  رسیدن به دموکراسی حد اکثربدلیل نداشتن ابزاربا آن خیلی فاصله داریم .

دموکراسی حد اکثر مسایل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی را هم شامل می شود . نظام دموکراسی حداکثری در پی توزیع عادلانه ثروت وفرهنگ و عدالت اجتماعی می شود/

یکی از ابزار دموکراسی حد اکثر همان رسیدن به دموکراسی حد اقل است .

یا علی

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 17:57  توسط م- رستمی  | 

در راستای تحقق دولت اسلامی

 

عدالت در جامعه فقير و عقب مانده توزيع فقر است . محمد خاتمی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 18:18  توسط م- رستمی  | 

توزيع عادلانه وبا

توزيع عادلانه وبا
در پي برگزاري هيات دولت در مشهد، رئيس جمهور منتخب شوراي نگهبان که خيلي خشنود و راضي بنظر مي رسيد، اعلام کرد از اين پس يک هفته در ميان جلسات هيات دولت در شهرستانها تشکيل مي شود. الفنون گفت: خدا را شکر که آغاز اين دولت در ماه رجب بود. وي همچنين اعلام کرد: با تشکيل جلسات هيات دولت در استانها هم به مسائل استانها رسيدگي مي شود و هم ملاقات هاي گسترده اي با آحاد مردم صورت مي گيرد. قرار است براي رسيدگي به استانهاي ديگر جلسه ماه آينده در بيرجند مرکز استان خراسان جنوبي برگزار شود که بعد از جلسه بازهم هيات دولت به زيارت امام رضا برود. و اگر انشاء الله استخاره جور دربيايد ماه بعد به خراسان شرقي مي روند و بعد به خراسان مرکزي و بعد به مشهد و بعد به خراسان جنوبي. بعدا هم انشاء الله اگر استخاره جور در آمد پايتخت ايران مي شود مشهد. آگاهان اعلام کردند که الفنون از اين طريق هم موفق مي شود شهرهايي را که نديده ببيند، هم موفق مي شود مورد استقبال قرار بگيرد، هم زيارت کند، هم مهرورزي استاني را نيز گسترش دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 15:34  توسط م- رستمی  | 

شیرزاد

 

نان و پنير هسته ای !

" ما نان و پنير خود را می خوريم و روی پای خود می ايستيم", "مرگ بر سه خدمتکار ابليس, فرانسه, آلمان, انگليس", "ما دانشجويان از دولت ايران می خواهيم هر چه زودتر از پيمان ناعادلانه ان پی تی خارج شود" و ...

اينها بخشی از شعارهايي است که گفته می شود تعدادی از دانشجويان دانشگاه تهران پس از آغاز فعاليت مجتمع فرآوری اورانيوم اصفهان (UCF) در مقابل در اصلی دانشگاه داده اند. خبر کمی بيات است, اما حيف است از کنار آن بگذريم. راوی خبر روزنامه کيهان مورخ 19/5/84 است. همين خبر حاکی است که دانشجويان به مناسبت ذکر شده جلوی دانشگاه تهران شيرينی پخش کردند.

روزهای بعد خبرهای ديگری نيز از اين دست ادامه پيدا کرد. سه چهار روز بعد از آن, اخبار شبکه های متعدد تلويزيونی داخل, تشکيل حلقه انسانی به دور تأسيسات UCF اصفهان را نشان دادند. جماعتی از جوانان با پيراهن های سفيد روی شلوار, در زير آفتاب شديد اصفهان دقايقی را به صف ايستاده بودند و دستهايشان را به حالت کشيده به هم گره زده بودند تا دوربين صدا و سيما به سرعت از آنها سان ببيند و کمی آن طرف تر جمعی از خانمها يا دختران با حجاب های مشکی. همت شان برای من قابل تحسين است. از مرکز شهر تا در ورودی تأسيسات هسته ای اصفهان مسافتی حدود 30 کيلومتر است. لااقل بايد از صبح وقت گذاشته باشند تا در يک نقطه جمع شوند و پس از طی ترافيک اصفهان, قبل از ظهر به محل تأسيسات ياد شده برسند و حتماً با احتساب زمان برگشت, آن روز را تا عصر درگير اين تظاهرات بوده اند.
کمتر دانشجويي را سراغ دارم که در اين دوره و زمانه حال و حوصله يک روز وقت گذاشتن داشته باشد به اين نيت که از يک تصميم حکومتی دفاع کند. معمولاً همه جای دنيا دانشجويانی پيدا می شوند که گاه روزها وقت شان را مصروف يک موضع گيری اعتراضی کنند. اما واقعيت اين است که کمتر جايي از دنيا می توان دانشجويانی را سراغ گرفت که تا اين اندازه برای تأييد موضع حکومت از خودشان مايه بگذارند.

اما چند سئوال:

1- در اين ايام که دانشگاه ها تعطيل و دانشجويان پراکنده اند, چگونه می توان اين تعداد دانشجو را برای انجام چنين تظاهراتی بسيج کرد؟
2- اين تعداد دانشجو (در فيلم لااقل حدود 200 تايي را می شد شمرد) کی و کجا قرار گذاشته بودند؟ آيا نقطه شروع و ختم حرکتشان هيچيک از دانشگاههای اصفهان بوده يا نه؟ آيا کسی شاهد اين ماجرا بوده است؟
3- چه کسی تدارکات اين جابجايي را به عهده داشته است؟ قطعاً بچه ها با تاکسی آنجا نرفته اند. آيا دانشگاه ها وسيله نقليه لازم برای عزيمت آنها را فراهم کرده اند, يا نهاد ديگری اين کار را کرده است؟
4- بعيد می دانم اين جمعيت, ظهر گرسنه به خانه برگشته باشند. آنها نهار مهمان چه کسی بوده اند؟ هزينه نهار و ساير پذيرايي ها را چه کسی پرداخته است؟ آيا مسئولان محترم سازمان انرژی اتمی در اصفهان همين طور نشسته اند و تماشا کرده اند تا عده ای دانشجوی فداکار در آفتاب داغ از آنها حمايت کنند؟ يا برعکس, رسم مهمان نوازی را به جا آورده و بعد از انجام فيلمبرداری و ساير مراسم, آنها را به داخل برده و پذيرايي کرده اند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 17:23  توسط م- رستمی  | 

صفار هرندی سردبير کيهان وزير ارشاد شد / ياد ۸ سال پيش افتادم روزی که مهاجرانی از خود در برابر مجلس ۵ دفاع کرد / ويک رای اعتماد شيرين برای خودش و ملت گرفت /يادش به خير که وزارتش تا حدود زيادی باعث کمک به فرهنگ و آزادی شد می دونيد الان کجاست.....

مها جرانی :

روز چهارشنبه 29 مرداد 1376 از مجلس پنجم رای اعتماد گرفتم. صبح روز پنجشنبه 30 مرداد جلسه معارفه با شورای معاونان و روز اول کاری‌ام بود. در کنار اتاق وزیر اتاق کوچکی بود به عنوان اتاق استراحت، پنجره‌ای داشت رو به محوطه‌ی وزارتخانه، گاهی از آن پنجره به حیاط نگاه می‌کردم. از آن همه آمد و رفت شگفت‌زده شده بودم. بلا تشبیه درست شبیه ورودی دادگستری مردم می‌آمدند و می‌رفتند. از روابط عمومی خواستم گزارشی از این آمد و رفت‌ها به من بدهد. نتیجه حیرت‌آور بود. از جمله:
1- ناشران مراجعه می‌کردند برای اخذ مجوز تجدید چاپ کتابی که قبلا مجوز گرفته بودند.
2- ناشران می‌آمدند تا اجازه‌ی موسسه‌ی نشرشان برای سال بعد تمدید شود
3- سینماگران می‌آمدند تا فیلمنامه‌شان مصوب شود
و ...

همه‌ی این بازی‌ها جمع شد، تا اهل فرهنگ نفسی تازه کنند. مثلا ناشر بتواند برای نشر خود برنامه‌ی دراز مدتی تدوین کند. وقتی به همکاران گفتم چرا پروانه‌ی نشر دایمی نمی‌دهیم، گفتند از این طریق بر کار ناشران نظارت می‌کنیم ... گفتم مگر نه این است که نهایتا ما اجازه‌ی اکران فیلم می‌دهیم؟ کافی است ضوابط را تهیه کنیم. سینماگران خود بیشتر از ما در اندیشه‌ی اعتبار و سرمایه‌شان خواهند بود. می‌دانستم که ایجاد تحول در عرصه‌ی فرهنگ آسان نیست. از طرفی مجلس پنجم تصمیم تشکیلاتی‌اش این بود که به من رای اعتماد ندهد. از این رو در آن مدت چهل ماهی که مسئولیت وزارت فرهنگ را داشتم، روزی نبود که در انتظار حادثه‌ای نباشیم. استیضاح فرصتی بود که همه‌ی حرف‌ها با صراحت تمام مطرح شود. حال که به گذشته می‌نگرم، از 25 سالی که در سیاست صرف کردم، بهترین و ماندگارترین خاطره‌ی خوشم متعلق به مسئولیت وزارت فرهنگ است که در همان آغاز هم به صراحت گفتم اهل فرهنگ باید دولتیان را ارشاد کنند.

 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 17:14  توسط م- رستمی  | 

7 شهریور سالروز تولد کیومرث صابری فومنی

گل آقای ملت ایران

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 13:43  توسط م- رستمی  | 

بهشت زهرا و کابینه نهم/ کاریکاتوری از نیک آهنگ کوثر

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 9:56  توسط م- رستمی  | 

ایرانی هستيم و مسلمان و مصدقی

دکتر محمد مصدق

 

آنچه يافت می نشود آنم آرزوست

 ۵۰ سال می گذرد / ازتلخ ترين حادثه معاصر / و ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم / ۵۰سال می گذرد و ما هنوز دنبال اوييم /

  و امروز لکه ننگی ست برای کشور هايی که امروزبه بهانه دموکراسی اقتدار خود را به رخ همپيما يان سابق خود می کشند / که چه آسان ريشه دمو کراسی را در اين مملکت خشکاندند /

و ما هنوزنالانيم که دو استبداد ۲۰ اندی ساله را پس از او تحمل کرديم / که عربده کشی چون شعبون با ۵۰۰ قمه کش و کودتا چيان مزدور اجنبی اين شمع فروزان را خاموش کردند /

و فراموش نمی کنيم پپام تبريکی که آيت ا... کاشانی برای زاهدی و شاه فرستاد و دولت اسلامی او را مشروع و محبوب دانست و مردمی که در خانه های خود ماندند/  

و هنوز فرياد فاطمی در لحظاتی که خاينين به مملکت او را برای تير باران آماده م کردند در گوش مان هست و مگر می توان فرا موش کرد : درود بر مصدق .

 ایرانی هستيم و مسلمان و مصدقی / و بر اين آرمان خود تکيه و افتخار می کنيم /

به هر روی، ساعاتی پس از ظهر درگيريهای بين طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشيده شد.

عده اندکی از نظاميان وفادار به مصدق با همه توان در برابر يورش جمعيت و نظاميان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان راديو، پايان واقعی ماجرا بود.

در ساعات پايانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست وزير هم شکسته شد، جمعيت خانه مصدق را غارت کردند و او از طريق بام خانه اش جان به در برد.

کودتا پيروز شده بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 9:29  توسط م- رستمی  |