قصه مهدويّت سياسي, يعني نقشي که اين انديشه در سياست ايفا ميکند
انجمن مهدويّه حجّتيه, نامبردارترين گروه قبل از انقلاب بود که با انديشه مهدويت نرد عشق ميباخت و اعضاي آن سلوک فردي و سياسي خود را بر آن استوار کرده بودند. اينان به گفته آيتالله خميني, معتقد بودند که تباهي و ستم بايد چندان فزوني گيرد که ظهور امام غائب را ايجاب و تسريع کند.
در سوي مقابل, تئوري ولايت فقيه آيتالله خميني بود که حکومت را حق فقيهي ميدانست که به نيابت از امام غائب و با برخورداري از امتيازات و اختيارات او, سقف سياست را بر ستون شريعت بزند و دست قدرت از آستين مهدويت درآورد و با تصّرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمين, ناخداوار سفينه جامعه را با نسيم ولايت به ساحل هدايت برساند.
اما در جانب روشنفکران ديني, دکتر علي شريعتي دلير، در استخدام نظرّيه مهدويت براي اهداف سياسي از همه دليرتر بود. وي بيآنکه به مباني کلامي مهدويت بپردازد از "انتظارفرج" سلاحي براي "اعتراض" ساخت و بهدست پيکار جويان مسلمان داد تا با حکومت وقت درآويزند و آن را براندازند
از ميان اين بزرگان, شايد مهدي بازرگان يک استثنا بود که در عين اعتقاد, با "مهدي", بازرگاني نکرد و از آن بهره سياسي نجُست و همين، انفصال او را از يک نظام مهدويت مدار رقم زد .
صفويان از ملاقات شاه اسماعيل با "صاحب الامر مهدي" داستانها ساخته بودند و آوازه درانداخته بودند که وي تاج و شمشير و خنجر و کمر و رخصت "خروج" را از مهدي گرفته است. و حتي شاهان صفوي را منصوبان امامان به سلطنت ميانگاشتند و دولتشان را "مخلّدو به ظهور قائم آل محمّد متّصل" باز مينمودند
2. اقای مشکینی کارنامه مجلسيان را مقبول و مصّوب امام زمان در شب قدر ميدانست و مصباح یزدی که با توسّل به رؤيايي, پيروزي دولت احمدينژاد را محصول دعاي امام غائب ميشمرد (همچنانکه شاه اسماعيل و شاه تهماسب صفوي در رؤيا هاي خود امام علي و امام مهدي را ياور و پشتيبان خود ميديدند) جز کاسبکاري سياسي و ارزان فروشي متاع مهدويت به سياست حاکم و ترويج "تشيع صفوي" کاري نميکردند.
. هماکنون در جمکران, دوچاه نهادهاند يکي براي زنان و ديگري براي مردان, تا عريضه حاجات خود به امام غائب را, جداگانه در آنها بيندازند و براي هر عريضه دويست تومان بپردازند. و اينها همه در زير گوش و چشم نوّاب امام زمان و "ملولان از علم بيعمل" صورت ميپذيرد که در قم نشستهاند و چشم بر اين "شرک تقوا نام" بستهاند.
اگر اين آواها امروزه آواهاي آشنايي است, براي آن است که سرچشمهيي يکسان دارند و از حلقومي واحد برميخيزند و باري فصل مشترکشان اين است که بر سياست ورزي مهدي گرايانهيي استوارند که با نظم انسان نواز مردم سالار نسبتي و قرابتي ندارد.
باري نظريه مهدويت, حق باشد يا باطل, در عرصه سياست يا به بي عملي سياسي يا سفاکي و مردم فريبي صفوي صفتانه يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحهسازي ايدئولوژيک ميانجامد که عليايّ حال با دادگري دموکراتيک پاک بيگانهاند."وقت آن شيرين قلندر خوش که ..." گفت:
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم که گاهگاه بر او دست اهرمن باشد
