تبليغاتX
از لس انجلس تا قزوین

از لس انجلس تا قزوین

ما که نتوانستم منادی گفتگوتمدن ها باشیم و کار کوروش را تکرار کنیم. اما خرابکاری که می دانیم. همدستی

دوران سکولار

 

وبر می گوید : دنیای امروز دنیای قهرمان زدایی ست . اما امروز دوران  سکولار  است . امروز جهان غرب کاملا در برابر آن تسلیم شده است و سایر گشور های جهان نیز به سمت آن می رود . هر چند که در کشور ما آنرا توهین می دانند و دلیلی برای تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی .

معنی لغوی دقیقی برای سکولاریسم در فارسی وجود ندارد . اما یکی از فرعی ترین شاخه های سکولاریسم  ( جدایی دین از سیاست ! ) به عنوان معنی سکولاریسم در ایران جا افتاده است . این معنی شاید بدلیل قابل لمس تر بودن این شاخه سکولاریسم باشد .

 

 

برای این کلمه دنیا گرایی و گیتی گرایی تفسیر کرده اند . عرب ها آنرا علمیات ترجمه کرده اند . که معنی نگاه علمی به جهان داشتن دارد . سکولار کلمه ای لاتین و به معنی حالا وزمان حاظر است . ( دکتر سروش از آن با ابن الوقت بودن یاد می کند و شعری از مولوی می یارد )

صوفی ابن الوقت با شد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق

در این طریق گذشته ها را بایددر خاطرات دفن کرد و فراموش کرد . آینده هم که نیامده ونیاز به دیدن ندارد . پس باید حال را دید و در آن زندگی کرد . درست چون زمستان که می آید بدون یاد آوری گرما تابستان خود را با فصل سرد وفق می دهیم .   

در دنیای سکولار سخن ار حقوق بشر است بدون اشاره به تکلیف بشر . سخن از فلسفه شک است  ( من هستم چون شک می کنم ) در برابر یقین و ایمان .و تنها علوم تجربی قابل احترام هستند و علوم متا فیزیک جایی در آن ندارن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 21:0  توسط م- رستمی  | 

خو شناسی

 در غرب یک شعار معروف تبلیغاتی ست ( ما فقط یک یک بار زندگی می کنیم ) و جمله ای از مسیح در لندن بر روی یک دیوار است (چه فایده که آدمی جهانی را ببرد اما خود را ببازد ) .

آیا در دنیا امروز ما وقتی برای شناخت هدف خود از زندگی داریم ؟

داستانی از مولوی ست که اشاره میکند به مردی عراقی که به کوه میرود و در زیر یرفها اژدهای نیمه مرده ای را پیدا میکند . او را به شهر می آورد مردم جمع می شوند تا آنرا ببینند مار از تابش گرما از مردن نجات پیدا می کند و به سوی مردم حمله می کند .

اژدها را دار در برف فراق / هین ! مکش او را به خورشید عراق

 

این داستان می تواند اشاره کند به انسانهایی که خصلت های انسانی دارند اما برای انسان شدن نیاز به تابش آفتاب دارند . و از جهتی به انسانهایی که خصایص غیر انسانی خود را کاملا از بین نبرده اند و با توجه محیط به رذالت تن می دهند . بارزترین نوع این افراد سیاست مداران هستند که تا قبل از داشتن قدرت انسانهایی بدی نیستند اما با شرایط فساد آورقدرت حس غیر انسانی آنها بیدار می شود .

آدمی کوهی است چون مفتون شود / کوه اندر مار حیران شود

صد هزاران مار و کوه حیران اوست /او چرا حیران شده ست و مار دوست

اشاره مولوی در ادمه داستان به ارزشهای بالای انسان است . انسان چگونه محو ماری می شود در حالی که تمام موجودات محو او باید باشند . و انسان چگونه توجه به خود و خود شناسی را فراموش کرده در حالی که شناخت دنیا را در نظر دارد ؟

انسان معاصر که ازتحقیق شکافت اتم تا ستارگان با فاصله سالهای نوری  نسبت به زمین , نمی گذرد , چگونه شناخت خود را از یاد برده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 19:57  توسط م- رستمی  | 

بگو قل

اسلام در ابتدا دین کامل و بسته بندی شده ای نبود که در اختیار پیامبر قرار بگیرد و او نیز به یک باره آنرا به مردم عرضه کند . بلکه دینی تدریجی و تکوینی بود . خرده خرده در کنار هم قرار گرفت و پا گرفت . حادثه ای پیش می آمد و پیامبر موضع می گرفت و گاها آیه ای نازل می شد . بسیاری از آیات قرآن تاریخی اند . و در واقع قرآن می توانست به گونه ای دیگر ( از نظر انتقال پیام ) نازل شود . اما آنچه ضامن بقای آیات قرآن شد رفتار اخلاقی پیامبر و ارزشهایی که او معرفی کرد بود ( و حتی قبل از بعثت به آن پای بند بود ) .

هر چند از دوران جوانی پیامبر اطلاع چندانی نیست اما او عضوی از جوانانی بود که خود را حنیف ( پاکیزه ) می نامیدند. پیرو ابراهیم بودند  واز پلیدی ( دزدی و شرابخواری ...) دوری می کردند . پیامبر از کودکی خود نقل می کرد: در کودکی به مراسم عروسی رفتم , که در آن بساط شراب و عیاشی براه بود ومن ناخود آگاه از ابتدا تا انتها خوابم برد . و یا اشاره به آیه الم نشرح لک صدرک ... که از شکافتن قلب پیامبر در کودکی برای روشن شدن باطن گناه بوده است . پیامبری که قبل و بعد از بعثت الگوی اخلاقی زمان خود بود .

 

می گویند مراد از اینکه در قرآن بارها به پیامبر گفته شده (قل) همین است . یعنی بگو و بگو که تو به دریای معرفت وصلی و چون معلمی نیستی که آنگاه که همه چیز را گفتی و خالی شدی , شروع به داد و بیداد بر شاگردانت کنی .

امر قل زین آمدش کای راستین / کم , نخواهد شد , بگو , دریاست این/

متصل چون شد دلت با آن عدن / هین بگو , مهراس از خالی شدن /

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:42  توسط م- رستمی  | 

سخن دینی نیست

 آیا هرچه را که عقل نتوانست جواب دهد باید سراغ دین رفت ؟

این سئوال از ذهن کسانی بیرون میابد, که شرکت سهامی برای خود ساخته اند که هر کدام نیمی از مشکلات انسان را حل نمایند . در حالی که دین وعقل هیچ گاه نمی خواستند که تعلیم واحدی داشته باشند .

جنگ دین و عقل به خاطر حرفهای که دین زده بود آغاز شد . در حالی که این حرف دین نبود بلکه عوام آنرا حرف دین می دانند .این امر به خاطر برداشت عوام از سخنان پیامبر و حتی کتب مقدسی چون قرآن بوده است . در حالی که خیلی از این سخنان به فراخور زمان زده شده اند و دین می تواند از این سخنان تهی باشد .

            

نمونه اش کتبی چون طب الرضا و طب الصادق و طب النبی می باشد . حتی اگراینها درست هم باشد دینی نیستند چون پیامبران برای طبابت که نیامده بودند , حالا ممکن است کسی از آنها سوالی کرده باشد وآنها هم پاسخ گفته باشند اما لزوما که دینی نیستند ( حتی برای قرآن هم صادق است )

در پایان به سخن تاریخی گالیله میرسیم که در اوج مخالفتهای کلیسا گفت :ادیان آمده اند که بگویند چگونه به آسمانها راه پیدا کنیم ( بهشت ) نه اینکه آسمانها چگونه راه میروند ( حرکت می کنند )

حالا شاید دین درست و نادرست حرفی پیرامون خورشید زده باشد اما سخن دینی نیست .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 23:40  توسط م- رستمی  | 

هر 9 روز یک بحران ( اولین بحران )

آخی یادش بخیر . انگار همین دیروز بود . که دوم خرداد راه افتاده بود و ما فکر می کردیم که برنده شدیم و از فردا خاتمی جامعه مدنی رو راه می ندازه .... که عشق آسن نمود اول ولی افتاده مشکلها .....

اونهایی که حرفه ای دنبال خاتمی بودند خوب یادشون میاد که اولین بحران  23 آبان 1376 بود .

  آقای منتظری در ميان روحانيون حاميان زيادی دارد

بدنبال سخنرانی آیت ا... منتظری از بزرگان مسلم قم , در 13 رجب و بیان دید گاهش ( در مورد , بافت کثیف و فاسد وزارت اطلاعات ( قبل از قتل های زنجیره ای ) و عدم توانایی وزیر وقت اطلاعات , هشدار به آقای خاتمی در رابطه با ایستادگی در برابر اقتدار گریان و استفاده از حق قانونی استعفا به پشتوانه 22 میلیون برگ رای در صورت دخالت دیگران در اقداماتش و سخنان انتقادی از رهبری و .... ) به نا گاه عده ای در قم دست به حمله ای مغول وار زدند و بیت ایشان حمله کردند و در حسینه ایشان را شکستند و بیشترین هتاکی ممکن را انجام دادند . آیت ا... یزدی در خطبه های نماز جمعه ایشان را نادان و ساده لوح دانست !!! و نماز گزاران اقدام به راهپیمایی خود جوش کردند !!!! بیت ایشان را محاصره و وی را در زندان خانگی قرار دادند .

در طول یک هفته در سال 76 اولین بحران را دولت خاتمی گذراند . دولتی که اگر پشتوانه 20 میلیونی نداشت سقوطش محتمل بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 21:48  توسط م- رستمی  | 

فوتبال سیاسی

در حالي كه تيم‌هاي پاراگوئه، مقدونيه و توگو براي شركت در تورنمنت تهران از سه‌شنبه به ايران سفر خواهند كرد، سازمان تربيت بدني در ابلاغيه‌اي فدراسيون فوتبال را موظف به تغيير حامی (شرکت کره ای ال جی ) مالي اين رقابت‌ها كرد.اين امر به دليل رای کره جنوبی در آژانس حکام می باشد . لازم به ياد آوری ست تنها کشور ونزويلا به نفع ايران رای داد .  

با توجه به اين مساله در صورت شكايت اين شركت كره‌اي از فدراسيون فوتبال ايران، بي‌شك فيفا براي فوتبال ايران جريمه‌اي را در نظر خواهد گرفت.

يكي از مسوولان فدراسيون فوتبال كه خواست نامش فاش نشود، درباره‌ي جريمه‌ي احتمالي فيفا گفت: بي‌شك كساني كه تصميم به برگزار نكردن اين رقابت‌ها با عنوان ال‌جي گرفته‌اند، جريمه احتمالي فيفا عليه فدراسيون فوتبال ايران را پرداخت خواهند كرد.

151551.jpg

برد استقلال رو با بازی زيبايی که انجام دادند به هوادرارهای آبی تبريک ميگم . اما بيش از اين بايد به قرمز ها تبريک گفت که احتمالا از دست يک مربی بی دانش و فوق سنتی (هر چند قابل احترام ) راحت می شوند .مربی که در اقدامی بی سابقه ( بر خلاف هميشه که بی پولی را عامل شکست ميدانست ) همه کاسه . کوزه ها را برسر يک بازيکن ( معدنچی  ) شکست .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 20:35  توسط م- رستمی  | 

13 آبان

امریکا در حمله نظامی به ایران شکست خورد کارتر ریس جمهور وقت به طور بی سابقه ای در انتخابات مغلوب شد .  فرزند جيمى مى گويد: «حادثه گروگانگيرى باعث شد شخصيت پدرم تخريب شود و اين تخريب , آنقدر سنگين بود كه او نتوانست آن اعتماد به نفس هميشگى در رفتار و كلامش را بدست آورد

پس از 444 روز در زمان دولت ریگان در مذاکرات الجزایرمقرر شد, گروگانها  آزاد شوند  ودر مقابل امریکا حق تعقیب قضايی دانشجویان و دخالت مستقیم درامور ایران را ندارد .

 

در سال 70 دو مراسم برای 13 آبان گرفته شد یکی دولتی ودیگری دانشجویی (تحکیم وحدت ).در آن زمان تحکیم وحدتی ها با حمله به سیاست هاشمی وحکومت آنها را به سازش با امریکا متهم کردند و فریاد زدند : مرگ براسلام امریکایی مرگ بر سرمايه دار فاسد، نبرد ما نبرد فقر و غناست طريق ما ز دين فروشان جداست،رابطه با امریکاسازش گرگ و ميش است روز جدا شدن از خط امام خويش است، كاخ نشينان همه دين فروشند برامریکا هرگز نمی خروشند , آنان كه در خانه شاهانه اند از رنج ملت همه بيگانه  اند، حيات ما در جنگ باامریکاست سکوت وسازش مرگ نهضت ماست ))

 واپسين سخنان عباس عبدى   (از فاتحان سفارت آمريكا در تهران)  در سالگرد ۱۳ آبان در سال ۷۵همچون آب سردى بود كه بر آتش دانشجويان تحکيم وحدتی جوان ريخته مى شد. عبدى با آن صداى آرام و خونسرد به دور از هر هيجان و هياهو مى كوشيد تبيينى عقلانى از تسخير سفارت آمريكا ارائه دهد وبرای اولین بارسخن از مذاکره و ( که تا قبل از آن از نظر دانشجويان سازش بود ) گفت  .  دفتر تحكيم وحدت كه هنوز در موقعيت انقلابى به سر مى برد دريافت كه عصر جديدى فرارسيده است. عصری که ۲ خرداد را پديد آورد .

سرنوشت دانشجویان :

ابراهیم اصغر زاده  : طراح تسخیر در سال 70 مدتی در زندان بود و به کرات رد صلاحیت شد .

عباس عبدی : 6 ماه زندان سال 71 و دستگیری در 13 آبان 80 و 3 سال زندان

محسن میر دامادی و محمد رضا خاتمی : حضور در دادگاه مطبوعات وعدم صلاحیت نمایندگی مجلس . 


 دو دانشجو كه سر خود چشم بند به گرو گانها زدند وآنها را در برابرخبرنگاران قرار دادند يكى،رنجبران، بعدها نفوذى سازمان شناخته و اعدام شد و ديگرى، ذاكر، نيز در دوران جنگ به شهادت رسيد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 23:6  توسط م- رستمی  | 

13 آبان

    

صبح روز سيزدهم آبان ۵۸ دانشجويان دست چين شده از دانشگاه هاى شريف و پلى تكنيك و ملى در يكى از اتاق هاى دانشگاه پلى تكنيك گردهم آمدند و دانشگاه تهرانى ها نيز همزمان در دانشگاه خود حاضر شدند تا در يك حركت هماهنگ به سوى ساختمان سفارت آمريكا حركت كنند. عده اى بايد پس از اشغال سفارت سريعاً مراجعه و گفت وگو با ارگان هاى مربوطه را  آغاز مى كردند، برخى بايد ورود موسوى خوئينى ها به محل سفارت را تدارك مى ديدند و گروهى نيز بايد امر تبليغات را برعهده مى گرفتند. مسئوليت عمليات تسخير سفارت نيز برعهده على زحمتكش از دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف گذاشته و نقشه ساختمان هاى داخلى سفارت نيز از پيش تهيه شده بود. دختران دانشجو نيز بايد آهن برهايى كه براى بريدن قفل و زنجيرها در سفارت تهيه شده بود را در زير چادرهايشان حمل مى كردند.

 ساعت ۱۰ صبح ۱۳ آبان ۵۸ حادثه تسخير كليد خورد.. ابراهيم اصغر زاده در ميان ازدحام جمعيت نتوانسته بود خود را به داخل پرتاب كند و بنابراين پشت در باقى مانده بود. نيرو هاى سپاهى مستقر در خارج از سفارتخانه  كه حفظ امنيت دانشجويان را عهده دار( به دستور محسن رضايى ) شدند. دانشجويان انقلابى با شكستن در به راحتى داخل سفارت شده بودند اگر چه بعد ها به واسطه اينكه چند نفر در عكس هاى گرفته شده در بالاى ديوار سفارت ديده مى شدند همگى بالاروندگان از ديوار سفارت ناميده شدند. ، اصغرزاده بايد سخنگويى دانشجويان را عهده دار مى شد.

  

مسئوليت گروگان ها نيز به محسن ميردامادى واگذار شده بود و حبيب الله بى طرف نيز مسئول مديريت اسناد درون سفارتخانه بود. با فرا رسيدن ظهر دانشجويان خط امامى، محمد موسوى خوئينى ها را نيز به ميان خود آوردند. آنها محاسبه همه چيز را كرده بودند به جز موج حمايت هاى مردمى: «دانشجوى خط امام، افشا  كن، افشا كن.»

دانشجويان خط امامى اگر چه مدعى بودند كه فقط براى چند روز مى خواستند سفارت آمريكا را به اشغال خود درآورند، اما ديگر ادامه كار از دست آنها خارج شده بود. مردم از يك سو خواهان ادامه مبارزه ضدامپرياليستى آنها بودند و اسناد موجود در سفارت نيز از سوى ديگر آنها را به ماندن وسوسه مى كرد.

محسن امين زاده، محمد رضا خاتمى، ايرج تقى پور (عكاس) و محمد نعيمى پور در بخش روابط عمومى و افرادى همچون وفا تابش و حسين شيخ الاسلام نيز در بخش بررسى اسناد مستقر شدند. معصومه ابتكار و فروز رجايى فر دو دختر جوان دانشجو نيز نقش مترجم را در آن روز ها بر عهده گرفتند .

دانشجويان انقلابى  گروگان  ها را به شهرهاى مختلف ايران برده و در يكى از ساختمان هاى اصلى هر شهر مستقر كرده بودند.. مردم غذاهاى نذرى خود را مى آوردند و در برابر تجمع كنندگان تقسيم مى كردند.

تقریبا تمام گروهها ( نهضت آزادی تا مجاهد و مارکسیستها از این اقدام حمایت کردند تنها مخالف فداییان خلق بودند که ایرادشان در جلوگیری از تسخیر سفارت توسط آنها بودند هرچند امثال احمدی نژاد خواستار اشغال سفارت شوروی بودند )

                                                                             

                                                              

                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 22:48  توسط م- رستمی  | 

خرافات سیاسی

 

دلیل اصلی عدم رعایت اخلاق در جامعه دینی ما چه می باشد ؟ شاید یکی از مهمترین دلایل این امر عوض شدن جای متن و حاشیه در دین ما ( به خصوص خرافات شدید در شیعه ) می باشد . در جامعه اسلامي شاخص دين‌‏داري، نماز است اما در کشور ما تنها 1% مردم در نماز جماعت شرکت میکنند و این در حالیست که در عاشورا که یک مراسم حاشیه ای مذهبی ست 50% مردم حضور پیدا می کنند .

ما امروزه بسياري از مسائل خود را بدون مراجعه به موارد مستند دین انجام مي‌دهيم و دین  تا حدود زيادي در زندگي ما جنبه‌ي تشريفاتي پيدا كرده و جز بركت‌هاي متافيزيكي  ( جادوگری ) و یا حفظ قدرت از آن استفاده‌ي آگاهانه نمي‌كنيم .

امروزه در جامعه حرکتی برای سوق افراد به سمت خرافی گری شدت پیدا کرده است و نوعی از دینداری مبتذل رواج پیدا کرده است . که بارز ترین نوع آن پیدایش مداحان حرفه ای و مهدویت سیاسی می باشد . که این امر را عده ای برای محکم کردن پایه های حکومت خود انجام می دهند .   

                                                          

     

عده ای که امروز به دنبال ایجاد جامعه امام زمانی هستند , تا بتوانند به وسیله آن به اهداف سیاسی خود برسند , مسجدی ( جمکران ) که تنها سند آن یک خواب است را به جایگاهی می رسانند که زایرانش با حرم امام رضا برابری میکند.

و بودجه بیست میلیاردی برای آن اختصاص می دهند . مسجدی که مرحوم خمینی هیچ گاه حاضر نشد وارد آن شود .

  امروز جامعه ما جامعه مداحان شده است، يك عده مداحي اهل بيت مي‌‏كنند و عده‌‏اي مدح شبه‌‏ائمه را، اين مسأله باعث شده است تا خيلي از مسائل ديني زيرسؤال برود. اين نوع نگاه به دين حتي قبل از انقلاب وجود نداشته است .
شرايط ويژه‌ي جامعه‌ي ما باعث شده است كه ما بيش از اين كه مولد باشيم، مصرف كننده شويم و فقط در علم شعار دادن  پيشرفت كنیم  و در دنياي معاصر چيزي براي عرضه نداريم . دین ما در چالش افتاده است و رقیب سخت چون سکولاریسم دارد. رقابت با مکاتب نظری از راه سانسور و محدویت ممکن نیست , بلکه نياز به يك نهضت علمي  دینی داريم و اين نيز نمي‌شود جز با وجود امنيت و آزادي برای چالش گران دینی .

                           

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 3:26  توسط م- رستمی  | 

              
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 19:46  توسط م- رستمی  | 

شریعتی

درد علي (ع) خيلي بزرگ‌تر است و آن درد خيلي بايد درد نيرومندي باشد، كه اين روح را اين اندازه بي‌تاب بكند! مسلما اين همان درد انساني است كه خود را در اين عالم زنداني مي‌بيند، انساني است كه خود را بيشتر از اين عالم مي‌بيند و احساس خفقان در اين عالم مي‌كند

درد علي (ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس مي‌كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه‌هاي شب خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي مي‌گرييم كه از شمشير ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس مي‌كند. اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نمي‌شناسيم!

بايد اين درد را بشناسيم، ‌نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي‌كند و ... ما درد علي (ع) را احساس نمي‌كنيم.

148917.jpg

تاريخ مي‌گويد، تنها در نيمه‌ شب‌ها، توي نخلستانهاي اطراف مدينه مي‌رفته و نگاه مي‌كرده كه كسي نبيند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو مي‌برده و مي‌ناليده! هرگز، من نمي‌توانم قبول كنم كه رنج‌هاي مدينه و رنج‌هاي عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامي و حتا يارانش، اين روحي را كه از همه اين آفرينش بزرگ‌تر است وادار به چنين ناليدني بكند، هرگز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 21:46  توسط م- رستمی  | 

علی(ع)

سال ها پيش مرحوم شريعتى در يكى از كتاب هايش از مرد نويسنده اى نام برده بود كه در نامه اى به دوستش مى نويسد: «على كه من مى شناسم و يك انسان معمولى است، از على كه تو مى شناسى و همواره او را در يك ميدان مغناطيسى قرار مى دهى بزرگتر و باشكوه تر است. زيرا كه على من يك انسان است با همه ويژگى هاى آن كه به راحتى مى تواند گناه كند، حيله بزند، آدميان زير دستش را تحقير كند و در جايگاه يك حاكم مقتدر ظلم كند، تن به هيچ كدام از اين اعمال نمى دهد و تصميم مى گيرد كه على باشد. اما على كه تو مى شناسى يك فراانسان است كه حتى اگر بخواهد نمى تواند گناه كند و به هيچ كدام از اين فاكتورها نزديك شود، پس ديگر پرهيز او از جلال و جبروت دنيا، پرهيز باشكوهى نيست...»

                                 063063.jpg

 البته آن على را نمى شناسم كه مى گويند طناب بر گردنش آويختند و خانه اش را ويران كردند تا به بيعت تن داد! كه على مرد چنين ذلت هايى نبود. على خردمندانه بيعت كرد و بر بيعتش استوار ماند، چنانكه تاريخ مى گويد مشاور خليفه اول بود، در مقطعى از تاريخ در غياب خليفه دوم جانشين او شد و براى پيشگيرى از كشته شدن خليفه سوم تلاش هاى فراوان نمود آنچنان كه فرزند خود را براى حفاظت از خانه او روانه كرد.و على يك انسان بود كه بيست و پنج سال سكوت كرد تا آن كه در آستانه سالخوردگى مردمان او را به رهبرى جامعه برگزيدند و او هوشمندانه مى دانست كه حكومت دارى وى را تاب نخواهند آورد.كينه اى از هيچ كس به دل نداشت حتى از آنان كه سال ها بر او ظلم كردند و آنچنان كه شان رهبر يك جامعه مسلمان بود همه را مورد مهربانى و لطف قرار داد و هيچ كس را به واسطه عملى كه پيش از آن انجام داده بود و يا آن كه پس از آن امكان وقوعش بود مورد مجازات قرار نداد.وقتى شاميان مقابلش صف آرايى كردند، روزها نبرد را به تاخير انداخت و نامه مى داد كه شايد راهى براى صلح باقى بماند. در نامه هاى او به معاويه لحن سخن مرد بزرگوارى را مى توان ديد كه با دريادلى مخاطبش را به گذشت و مهربانى فرامى خواند

نهج البلاغه را كه مى خوانيد واگويه هاى انسانى را مى بينيد كه صادقانه خشم مى گيرد، مهر مى ورزد، توضيح مى دهد، حتى به زنان و كودكان بى آن كه هيچ كس هراسى به دل داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 17:38  توسط م- رستمی  |