بگو قل
اسلام در ابتدا دین کامل و بسته بندی شده ای نبود که در اختیار پیامبر قرار بگیرد و او نیز به یک باره آنرا به مردم عرضه کند . بلکه دینی تدریجی و تکوینی بود . خرده خرده در کنار هم قرار گرفت و پا گرفت . حادثه ای پیش می آمد و پیامبر موضع می گرفت و گاها آیه ای نازل می شد . بسیاری از آیات قرآن تاریخی اند . و در واقع قرآن می توانست به گونه ای دیگر ( از نظر انتقال پیام ) نازل شود . اما آنچه ضامن بقای آیات قرآن شد رفتار اخلاقی پیامبر و ارزشهایی که او معرفی کرد بود ( و حتی قبل از بعثت به آن پای بند بود ) .
هر چند از دوران جوانی پیامبر اطلاع چندانی نیست اما او عضوی از جوانانی بود که خود را حنیف ( پاکیزه ) می نامیدند. پیرو ابراهیم بودند واز پلیدی ( دزدی و شرابخواری ...) دوری می کردند . پیامبر از کودکی خود نقل می کرد: در کودکی به مراسم عروسی رفتم , که در آن بساط شراب و عیاشی براه بود ومن ناخود آگاه از ابتدا تا انتها خوابم برد . و یا اشاره به آیه الم نشرح لک صدرک ... که از شکافتن قلب پیامبر در کودکی برای روشن شدن باطن گناه بوده است . پیامبری که قبل و بعد از بعثت الگوی اخلاقی زمان خود بود .
می گویند مراد از اینکه در قرآن بارها به پیامبر گفته شده (قل) همین است . یعنی بگو و بگو که تو به دریای معرفت وصلی و چون معلمی نیستی که آنگاه که همه چیز را گفتی و خالی شدی , شروع به داد و بیداد بر شاگردانت کنی .
امر قل زین آمدش کای راستین / کم , نخواهد شد , بگو , دریاست این/
متصل چون شد دلت با آن عدن / هین بگو , مهراس از خالی شدن /