دموكراسي در اسلام
معيار هاي دموكراسي در اسلام (1)
قطعا يكي از مباحث اوليه اسلام دموكراسي نبوده ( هر چند به موصوعاتي چون عدل و ظلم اشاره شده است ) اما بايد گفت كه كتب كلاسيك اسلامي خالي از اين مقوله نبوده .
دموكراسي ( حكومت مردم ) از فلسفه يوناني گرفته شده است و اولين بار در تمدن اسلامي فارابي و ابن رشد در قرن چهارم هجري به آن اشاره كردند .
فارابي قصد داشت تا با معرفي فلسفه افلاطوني مردم را با نظام سياسي آشنا كند و او اولين بار در كتاب (( آرا مدينه فاظله ))
مردم اسلامي را با دموكراتيه آشنا مي كند .
فارابي نظام هاي حاكم را به دو بخش تقسيم مي كند . كامل و ناقص .
ناقص شامل : برتري اشراف ( حكومت فاخران ) برتري عده اي خاص ( حكومت پولداران ) برتري افراد خاص ( حكومت استبداد ) و برتري مجمع توده مردم ( دموكراسي )
هرچند كه فارابي مانند ارسطو حكومتي را مطلوب مي دانست كه توسط خردمندان اداره شود اما اين سخن ارسطو را نيز تاييد مي كرد (( دموكراسي كمترين انحراف را دارد ))
فارابي نظامي را مطلوب مي دانست كه توانايي پرورش انسانهاي فرهيخته را داشته باشد و از نظر او دموكراسي با تمام مضراتش در كل (( خير الموجودين )) است .
در قرن نوزدهم و بااقلاب فرانسه توجه مسلمانان به دموكراسي بسيار زياد شد . سر سخت ترين مخالفان دموكراسي در جهان اسلام روشنفكران چپ گرا ( كمونيست ) و مذهبيان توندرو بودند كه به هيچ وجهه با آن سر ساز گاري نداشتند و ندارند .
در آينده به نزديکی و تضاد آزادي ،مساوات، بيعت ، ارتداد و برده داري در اسلام مي پردازيم .
